سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

33

زبور آل داود ( فارسى )

آنجا مير عبد العظيم را به قتل آورده روانهء سارى شدند و در آنجا چهار باغى طرح انداخته و عمارت عالى بنا گذاشتند و به عيش و عشرت مشغول گرديدند . چون خواهر مير عبد العظيم در خانهء مير شمس الدين بوده و به جهت دوستى آقا رستم ، برادر او را به درجهء شهادت رسانيده بود ، امير كمال به آقا رستم به جهت مراعات مادر خاطر ناخوش و پى دفع او مىبود و در مقام مكر و فريب بودند تا مير شمس الدين را اثر بيمارى ظاهر شد . بعضى را گمان اين بود كه آقا رستم او را مسموم كرده بيمارى او اشتداد پذيرفته ، آقا رستم كس نزد مير عبد الكريم بن مير عبد اللّه در بيم مردان استرآباد فرستاد كه حال چنين ، و چون اتباع امير شمس الدين از اين واقعه مخبر شدند به اين امر راضى نشده مير كمال الدين پسر او را فرمانفرما كرد و اختيار ملك‌رانى آقا رستم را بود و مير كمال الدين در پى دفع او مىكوشيد كه آقا رستم از اين خيال مخبر شد . حسب الصلاح چند نفر از دوستان خواجه على كه وزير او بوده مير شمس الدين را در سنهء 913 به درجهء شهادت رسانيدند . مير كمال الدين را از بند بيرون آورده بر مسند حكومت و بعد از يك سال او را نيز مسموم و پسر او را كه مير عبد الرزاق نام داشت به جاى پدر نشانيدند . باز خود به دستور سابق فرمانفرما بود تا بعد از چندى ، از اين نوع سلوك بر مير عبد الرزاق ناگوار آمده در پى دفع او مىبود كه اين خبر به آقا رستم رسيد . دختر مير عبد الرحيم را به جهت پسر خود آقا سهراب خواست و فى ما بين عهد و پيمان واقع شد و به اتفاق مير عبد الكريم بر سر امير حسين كيا والى فيروزكوه رفته آنجا را به تصرف خود درآورد . اين خبر به ملك كاوس رستمدارى رسيده از پدر روگردان شده نزد آقا رستم آمده جمعيت عظيم واقع شد . با مير عبد الكريم بر سر قلعهء لاهيجان رفته محاصره كردند تا بعد از چند روزى به صلح راضى شده از پاى قلعه حركت نمودند . مير عبد الكريم جانب بار فروش شده آقا رستم به طرف سارى رفت تا در زمان دولت نواب صاحب‌قران شاه اسماعيل ، [ زوجهء ] « 1 » امير حسين كياى چلاوى والى دماوند و فيروزكوه و خوار و سمنان كه نهايت اقتدار به هم رسانيده خبر آمدن شيبك خان به سمع نواب خاقان صاحب‌قران رسيده

--> ( 1 ) . كلمه زايد به نظر مىرسد شايد « روح اللّه روحه » بوده